آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

دکتر پورسیدیان

اراد دوباره مریض شده و ریه هاش حساس و بازم سرفه میخواستم ببرم پیش همسایه دیوار به دیوارمون اقای دکتر پورسیدیان بابای پریسا کوچولو . ارادگفت من پیش بابای پریسان نمیرم میرم پیش دوستم دکتر غلامین بابای پریسان با من خوب نیست همه دکترا خیلی خوبن ولی دکتر پورسیدیان تشخیصش حرف نداره بالاخره ی زور از من ی زور از اراد من بردم با کلی احترام اراد معاینه شد و اقای دکتر به خاطر کیک تولدی که برده بود خونشون اراد رو بوسید البته خانم دکتر مامان پریسان کادوش رو قبلا به خاطر مشغولیت تحصیلی و کاری داده بود دستشون درد نکنه  
28 اسفند 1390

فروشگاه برقی

دیروز رفتیم فروشگاه برای خرید خوراکی تا داخل شدیم تمام کارمندان دست از کار کشیدن و اومدن سراغ اراد تازه ار سر هم مدیر فروشگاه اقای برقی اومد برای عرض ادب خدا کنه اراد بزرگم شد شانسش هم با خودش رشد کنه ما که میخواستیم بیایم خونه اراد گفت با خاله برقی میمونم (خانم انتخابی) میگفت مامان تو برو من صبح میام با هم میخوابیم البته اقای برقی قول داد که به اراد دفعه بعد ترقه و فشفشه های بی خطر بده اونا دوستای خوب ارادن  
16 اسفند 1390

تولد3 سالگی مبارک

سلام عزیز دلم .سه شنبه 9 اسفند 1390 تولد 3 سالگیت بود .بالاخره بعد از کلی دلهره با اومدن اولین مهمونات یعنی ایلیا و ملیکا و زندایی شیطنتات شروع شد بعد کم کم بقیه از راه رسیدن.با دیدن هدایا کل برنامه تولد عوض شد .یعنی تولد از اخر اومد اول یعنی هدیه باز شدن با باز شدن هدیه ها دیگه هیچ بچه ای تو جشن نموند و همه سرازیر شدن سمت اتاق برای بازی کمی با مامان و زندایی و دوستات عشوه ریختی و نانای نانای کردی و گیر داده بودی که ملیکا هم باید باهات برقصه.ملیکا هم از دست تو رفته بود زیر میز قایم شده بود ای خدا وای چه ولوله ای افتاده بود تو خونه اونقدر به بچه ها خوش گذشته بود که نمیخواستن برن خونه هاشون با دیدن برف شادی طو...
12 اسفند 1390

شمارش معکوس

                                                     امروز اراد گل من 2 سال و 11 ماه و 27 روزش تموم میشه.یعنی 3 روزتا تولد گلکم مونده.ازیک ماه پیش دارم تدارک تولد رنگین کمانی براش میبینم بالاخره به اخراش رسیده.همه ی وسایلایی رو که باید اماده میخریدم رو خودم الگو گرفتم و اماده کردم بعدا سر فرصت عکسهاشون رو میذارم. ایییییی کاااااااااااش دوستای وبلاگیمونم بودن اخه ب...
5 اسفند 1390

برای عزیز ترین عزیزم

برای تو مینویسم برای تو که عزیزترینم هستی با اشک مینویسم وقتی یادم میاد روزی رو که تو رو دنیا اورم بهترین و قشنگترین روز عمرم بود  وقتی روز هایی رو که با شادی در کنار هم هستیم قشنگترین لحظه هاست .ولی وقتی که به ان فکر میکنم شاید حتی لحظه ای نتوانم ببینمت و در اغوش نگیرمت بدترین لحظه عمرم باشه عزیزکم با تمام احساسم دوست دارم و قسم میخورم هیچ کس رو اندازه ی تو دوست نداشتم پاره تنم هیچ وقت من و تنها نذار حتی بعد مرگم سر خاکم منتظر شنیدن خنده هایت هستم اراد عزیزم تا همیشه میگم دوستت دارم قشنگترین روزها برای تو ارزوی من است موفقیتت باعث سربلندی من  است و اسایشت باعث ارامش من پس مرا به ا...
5 اسفند 1390
1